مسعود وثوقی

تبسم
آن روز هم مثل سایر روز های زمستان کنار شومینه ، روی جانماز عطراگین شده ام خوابم برده بود . وقتی که بیدار شدم دور و ورم را کاغذ های کاهی پر کرده بودند ، کاغذ هایی که تفکرات و باور هایم را داد می زدند و گاهی هم گریه می کردند از مظلومیتشان نمی دانم چرا با اینکه حالم زیاد خوب نبود به بیرون رفتم وشروع به قدم زدن در کوچه ها کردم. در راه هرکه مرا می دید به من می خندید انگار که دیوانه ای را دیده بود، بعضی ها هم مرا به چشم گناه کار می دیدند آخر مرا چند بار به جرم شرب خمر دستگیر کرده بودند و حد زده بودند آن هم در بازار ...به راه رفتنم ادامه دادم ، هرچه شلوغ تر می شد کنایه ها بیشتر می شد و بغض من هم فزاینده تر ، می ترسیدم باز حرفی بزنم از تو و عشق ام به تو و دوباره مرا به جرم مست بودن حد بزنند .روز سختی بود .یاد استخوان و گلو افتادم ، یاد کوچه و غریبی مادر ، یاد کوچه و آتش خانه ، یاد کوچه و نیزه ... آه چقدر سختی های بالا تری بوده است و من حرف از سختی می زنم.کم کم به میدان بازار رسیده بودم ، همه دست از خرید و فروش کشیده بودند و حراکات مرا زیر نظر داشتن ، از شدت خستگی و بی خوابی هایم داشتم از حال می رفتم ولی خودم را روی پا نگه داشته بودم تا آن موقع که همه مردم شروع به سخره کردن تو کردند.من هم در اعتراض با سکوتم چنان دادی زدم که باید همه را کر می کرد ولی آنها سال ها بود که نه می دیدند و نه می شنیدند.بالا خره از حال رفتم ، در خواب یک نفر را دیدم که مرا در آغوش گرفت و به من تبسمی زد.چه لحظه ی خوبی بود آن لحظه ، انگار که دوباره متولد شده بودم

/ 2 نظر / 14 بازدید
سارا

سلام دوست خوبم وبلاگت خیلی باحاله مطالب بسیار جالبی داری ما هم یه سایت تو زمینه موسیقی و فیلم داریم اگر دوست داشتی یه سری هم به ما بزن موفق باشی . www.Melodyhaa.com

نگار

سلام عزیزم خوبی ؟ وبلاگ خیلی قشنگی داری ... دوست داری واقعا از همین وبلاگت کسب در آمد داشته باشی ؟ بیا تو این سایت عضوشو www.adsgroup.ir اینم لینک مستقیم واسه ثبت نام http://adsgroup.ir/partner/Signup.asp یدونه فروشگاه بهت میده ازش پولدار میشی اینم نمونهای فروشگاهش shop.adsgroup.ir eshop.adsgroup.ir